۱۳۸۶ فروردین ۱۷, جمعه


وقتی موضوع انشامون میخواهید در آینده چه کاره شوید بود همیشه می نوشتم معلم (آخرشم کلی از معلم مهربانم تشکر میکردم)بزرگتر که شدم و کم کم نزدیک کنکور شد در جواب سوال چه رشته ای دوست داری می گفتم وا خوب معلومه مهندسی شیمی دلیلشم این بود که رشته بهادر این بود و من اونو آخر نهایت میدونستم(نکتش اینه که تنها رشته ای که مطمئن بودم دوست ندارم معماری بود) آخرشم که تقدیرم شهرسازی شد کاملا قبولش کردم که هیچ حتی دوسشم دارم ولی الآن یه مدتیه فهمیدم واقعا چی دوست دارم
خبرنگاری
نه اینکه حالا بخوام برم دنبالش ولی دلم به حال اون انشا هایی که دروغ نوشتم میسوزه
اصلا آدم به آرزوش نرسه با کلاس تره پس فردا نوه ام ازم پرسید چرا مامان بزرگ موفقی ندارم آهی میکشم و میگم اگه خبر نگار میشدم اینجوری نبود و الآن کلی هم بهم افتخار میکردی(یه جورایی مثل عشق میمونه تا حالا فکر کردید اگه رومئو به عشقش میرسید چه سرنوشت بی کلاسی داشتن؟)حالا منم اگه برم دنبال خبرنگاری جواب همون سوال نوه امو کی میده؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر