۱۳۸۶ خرداد ۴, جمعه

نمیشه رو تو حساب کرد مثل آفتاب زمستون
میری بی خبر ،نگفته ، میشی باز دوباره مهمون
نمیشه حتی کمت کرد از تو جمع دلخوشیهام
تو نباشی دیگه از من چی میمونه؟
جز یه تنها

۱۳۸۶ اردیبهشت ۳۱, دوشنبه

امروز من یک لازانیا درست کردم در حد تیم ملی (بماند که پیاز داغ اولش یادم رفته بود بریزم و زودی با تلفن
مامانم یادم اومد وآخرم دیدم فلفل دلمه ای نریختم و مجبور شدم روش بریزم)
.
عکسشومیگذارم اینجا تا همه بفهمن من چه هنرمندیم.
امیدوارم سحر رازهایی که در دل دارد در مورد این لازانیا رو لو نده