۱۳۹۴ آبان ۱۳, چهارشنبه

ابرو كمند

همكارم داشت تعريف ميكرد كه فلان روز كه با خواهرم رفته بوديم ابروهامونو برداريم...
ميدونستم كه خواهرش ده سال بيشتر نداره. يادِ خود دبيرستانيم افتادم با اون ابروهاي قشنگم. ملت موهاشون فر ريز خوشگل گوگولي مگولي تو دل برو داره ما ابروان كمندمون فر داشت. هم نسلياي من يادشونه كه تو مدرسه چكمون ميكردن خدايي نكرده با مرتب كردن ابروانمون اسلامو به خطر ننداخته باشيم.
معلم ادبياتمون يه بار منو كشيد كنار و گفت بهاره جون ميدونم قوانين مدرسه ميگه دست به ابروهاتون نزنيد ولي من به ناظم ميگم كاري بهت نداشته باشه. بيزحمت ابروهاتو قيچي كن! اگرم مامانت اجازه نميده بگو بياد مدرسه من باهاش حرف ميزنم!



- Posted using BlogPress from my iPhone

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر